روزهـــاے بے خاطــــــره...
برای نوشیدنِ یک چای با تو؛ دیر رسیده ام... برای خندیدن با تو نان صبحانه را با تو قسمت کردن... و یا منتظر بودنت ؛ پشتِ پنجره ی خانه دیر رسیدم.... سهم من و تو از تمامِ جهان، یک قلبِ قرمزِ مجازی ، بیشتر نشد؛ و یک درود و احسنت و سکوتِ خجالتی؛ .. و شاید ؛ چندخط یادگاری در پِیج هم که به اندازه ی عشقِ ما بی صدا لایک می خورَد و از یاد می رود... امید را ببین! دیدنی ست... و امروز برای ما عزیز؛ روزِ دیگری است... بی فضای مجازی؛ کمی مهربان باش! بی فضای مجازی؛ دوستت دارم.....
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ساعت
10:33 توسط وحـــــــــــید |
| Design By : ParsSkin.com |








