روزهـــاے بے خاطــــــره...

نگفته بودم ؟
نگفته بودم دنیا بی رحم تر از آن است
که تو دوست داشتن را از امروز به فردا عقب بی اندازی ؟
نگفته بودم قدر بودن هایمان را بدانیم! ؟
گاهی دیر می شود برایِ گرفتنِ دستی
نشاندنِ بوسه ای از سر عشق؛ رویِ پیشانیِ اقبالی بلند ؟
نگفته بودم
گفته بودم جانم ..!!
این دنیا به یک باره می بلعد
ویران می کند
و تو به خودت می آیی
می بینی چه دیر شد و عزیزت دیگر در کنارت نیست!
دیر می شود گاهی
دیر!!

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 9:50 توسط وحـــــــــــید |


مطالب پيشين
» یک روز.....
» بدترین جای دلتنگی...
» عطری آشنا...
» حال همه ما خوب است...
» پاییز و مدرسه...
» پاییز که بیاد.....
» او ... من ....
» مجــازی...
» دلم تنگ است.....
» مـــن و دکتــر...
Design By : ParsSkin.com