روزهـــاے بے خاطــــــره...
عید که آمد فکری برای آسمان تو خواهم کرد یادم باشد روزهای آخر اسفند دستمال خیسی روی ستارههایت بکشم و گلدانی کنار ماهت بگذارم زندگی همیشه که این جور پیچ و تاب نخواهد داشت بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی بایستی کنار پنجره و با درخت و باغچه صحبت کنی پنهان نمیکنم که پیش از این سطرها «دوستت دارم» را میخواستهام بنویسم حالا کمی صبر کن بهار که آمد فکری برای آسمان تو و سطرهای پنهانی خودم خواهم کرد...
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۳ساعت
7:47 توسط وحـــــــــــید |
| Design By : ParsSkin.com |








